بیتا جونبیتا جون، تا این لحظه: 16 سال و 11 روز سن داره

بیتا گل قشنگ زندگی ما

من هستم

زندگی مامانی بیتا جان ، بعد از مدتها حوصله کردم و برات صفحه ایی درست کردم، و خاطرات قشنگ دوران کودکیت که با هر ثانیه اش جانی تازه گرفتم را می خوام بنویسم. ...
29 آبان 1392

حرص مامان دراومد

شیطون بلای مامانی امروز لحظه ایی که من در حال ظرف شستن بودم، میره سر کشوی وسایلام، قیچیو برمیداره ، میره تو حیاط و  جلو موهاشو کوتاه میکنه خفن، وقتی دیدمش خدا میدونه چقدر حرصم دراومد اما بیتا جان ریلکسه ریلکس میگه : "مامان دیدی خوشگل شدم" منو بگی کارد میزدید خون در نمی اومد، آخه من به موهای قند و عسلم خیلی حساسم ، دوس دارم موهاش همیشه بلند و زیبا و افشون باشن، همیشه یکی از آرزوهام بوده که یه دختر داشته باشم با موهای زیبا.اما بیتا خانوم  این دسته گل رو به آب داد.جالبه وقتی بردمش خونه آقاجونش همه گفتن آخیش  حالا خوب شده و صورتش باز شده .منم بهشون گفتم که ازشاهکارهای خودشه. ...
21 آبان 1392

بازگشت دادا جون از سفر مکه

دادای عزیزم بازگشت پر از معنویتت از سرزمین وحی ، مکه مکرمه و مدینه منوره را ارج میگذارم، دعاهایت قبول ، زیارتت قبول و حج شما قبول. یک ماه دوری از تو برایم سخت گذشت وحالا خوشحالم که آمدی ... دوستت دارم دادای مهربونم
10 آبان 1392