بیتا جونبیتا جون، تا این لحظه: 16 سال و 9 روز سن داره

بیتا گل قشنگ زندگی ما

مهد کودک

1392/6/31 12:55
نویسنده : ما دو نفر
250 بازدید
اشتراک گذاری

بسم الله ، بالاخره شنبه از راه رسید و بیتا جون  رو برا مهد کودک "رضوان" بردم و ثبت نامش کردم، صبح زود  با کلی ناز و ادا از خواب بیدارش کردم ، صورتشو شستم اما دستاشو نذاشت که بشورم،اوردمش سر میز صبحونه یه کیک با یه لیوان شیر خورد.بعد موهای نازشو شونه کردم ، گل سر خوشگلی گذاشتم تو موهاش و لباساشو که از شب قبل آماده گذاشته بودم کنار رو تنش کردم،به همین راحتی دختر عزیزمان بیتا رو از زیر قرآن رد کردیم و با بوسه بر قرآن سوار ماشین شدیم،رسیدیم مهد رضوان.عکس العمل بیتا جالب بود اولش که کمی گریه کرد و می گفت بابا هم بیاد داخل گریهو با نشون دادن تاب و سرسره هایی که از تو پیاده رو معلوم بود از یادش بردم که بابا هم بیاد تو. وقتی وارد سالن مهد شدیم من به خانم مربی سلام دادم اما بیتا جون سلام نداد و اطرافشو هاج واج نگاه می کرد ، با هیچکی حرف نمی زد، تا اینکه بچه های مهد اومدن طرفش و کم کم یه رابطه جدید رو با دوستان جدیدش شروع کرد ،  تا نیم  ساعت اول پیشش بودم که یواشکی اومدم بیرون و دوساعت بعد اومدم دنبالش که بیارمش خونه ، اما بیتا جون دوست نداشت بیاد بام و بچه ها هم دم در میگفتن :خاله بذار بیتا پیشمون باشه. بله دیگه به همین راحتی روز اول مهدش گذشت و ما رو به چند تا فسقلی فروختقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)