گریه در مهد کودک
امروز 3 مهر پنجمین روزی بود که بیتا جون به مهد می رفت، شیفت ظهر بود که به طرف مهد بردمش ساعت 5 عصر هم بلافاصله بعد از باشگاه اومدم که بیارمش خونه، تا رسیدم به مهد کودک و دوتا بوسش کردم ،گفتم دخترم خسته نباشی حالا بریم خونه، یه دفعه بیتا گریه ،گریه و گریه که من نمیام و شما برو خونتتون(خونتون)،با جیق و گریه حسابی تو مهد شلوغ کرد، یکی از مربی ها بغلش کرد و آرومش کرد ولی کماکان دلش پر بود که چرا بیاد خونه. دلیل گریه بچه ها هم عوض شده ، قبلنا بچه ها برا ماماناشون گریه میکردن اما الان دخترم از مهد به زور میاد خونه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گریه در مهد کودک
